پایان عصر منطق
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 5:56
می پنداشتم که پس از سریال وایکنیگ ها یک سریال کمتر بی رحمانه را ببینم و کمی آدرنالین در وجودم ذخیره کنم اما بی اغراق سریال خانه پوشالی برای من فضائی رعب آورتر در جهان امروز را ساخت حکایتی از آنچه جهان ما را می شناسد فساد سیاسی فساد مالی فساد مالی سقوط فرهنگ سقوط اخلاق سقوط انسانیت سقوط جامعه بشری سر...
عشق کور نیست!
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
عشق کور است ؟ بی شک در فیلم " نابینا " ساخته مایکل مایلر حکایت عشق این گونه نیست! فیلم در آغاز با بازی دبی مور دوست داشتنی و آلک بالدوین نشانه هائی از عشق را نشان نمی دهد . داستان دو نیویورکی است . دبی مور ( سوزان ) زندگی اشرافی دارد و او زن یک بیزنس من موفق است و روزگار را می گذراند روزگاری تا حدی ...
من را می خواهی یا نه ؟
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
گاندی گفتمن نباید چیزی باشم که تو میخواهی ، من را خودم از خودم ساختهام،تو را دیگری باید برایت بسازد وتو هم به یاد داشته باشمنی که من از خود ساختهام، آمال من است،تویی که تو از من می سازی آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.لیاقت انسانها کیفیت زندگی را تعیین میکند نه آرزوهایشانو من متعهد نیستم که چیزی باشم ...
به دنبال رویا می دوم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
دانش خوب است دانستن بهتر است ؟ شاید قصه امروز بشر این باشد که ندانستن از دانستنی های بی فایده بهتر است !! کمی داستان پیچیده است و شاید همین پیچیدگی اساس داستان فیلم "دایره"* است این فیلم در سال 2017 ساخته شده و با بازی اما واتسون و تام هنگس پا به عرصه وجود نهاده است داستان در باره دختری به نام مایه ...
خیال
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
رویایم را به کدامین آسمان گره کنم؟ عشق را ز کدامین اقلیم صدا کنم ؟ ترانه خوان شهر " الهه ناز " را به چند سکه سیاه فروخت دیگر کسی نجوای " با تو رفتم بی تو باز آمدم "را تکراری نمی داند این روزها بی تو و من شدن سهل ترین پایان قصه " ما "است کدامین ما ؟ گدامین ماه ؟ مهتاب شبی در خیال یار هجرت کرده از اذه...
سیاه و سپیدی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
روزگار سیاه و سپید را دوست داشتم عکس های سپید و سیاه تلویزیون هائی که سپیده و سیاه نمایش می دادند فیلمهای سپید و سیاه مجله سپید و سیاه !! گوئی افکار تنها سپیده و سیاه بودند و چنین بود که رفتارها و آدمها هم سیاه و سپیده بودند همان دنیائی که وقتی خانمی در خیابان راه می رفت مواظب بودیم که تنه به او نزن...
روزگار بی قهرمانی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
می گویند وقتی قرار است که ملتی نابود شود اول باید در میان دل آنها امید به آمدن قهرمانی را زنده نگاه داشت و سپاس باور به قهرمانی را از بین برد و این گونه است که امید می رود و ملتی که بی امید است بی گمان مرگ را به آغوش می کشد ! روزگار بی مهری است تند و سریع بی وفائی و فراموشی کلید می خورند ! فرار با ر...
قصه تنهائی و حکایت های من
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
دوست دارم را با من بسيار بگوu200e" دوستم داري ؟" را از من بسيار بخواهu200eهمه ما از عادی زیستنها گریزانیم و کیست که نخواهددریائی باشد و از مردابی زیستن گریزی نخواهد زند ؟ بسیاری از ما روزمرگیها را دوست نداریم و از این که هر صبح که از خواب بر می خیزیم را یکسان تا به شامگاه پایان ببریم فراری هستیم و ب...
لبخندی در صید دلتنگی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
دلت كه مي گيرد لبخندت بهانه گيري مي كندسرت را بالا مي گيري و چشمت به آسمان ستاره باران و مهتابي كه مي افتد خاطره را بهانه مي كني خسوف دلتنگي ماه و ستاره ها و لبخندت را پشت ابر آه مي بردسرت را كه پايين مي گيري پاهايت را مي بيني كه همراهي ندارد به دنبال قدمي نيست عجله ندارد مقصد و مقصودش ناكجا آباد دل...
ورق پاره های کتاب دلم
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
ورق پاره هاي كتاب دلم را كه مي بينم هيچ نخواهم جز نسيانآري فراموشي چاره اي است براي رهايي ز جنونورق پاره هاي دل را برگ به برگ بارها مي خوانمگاهي لبخندي زنم كه چه زود بوسه زند به اشكيا كه شور و شوقي را رسانم به كوچه حسرتمي نشينم و با خودم گويمچه بود و بعد چه شد؟كه بود و بعد كه شد؟و ميان اين همه "چ" و...
everything everything
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:24
everything everything فیلم "همه چیز همه چیز " حکایتی بر اساس کتابی با همین نام که توسط نیکولا یون نوشته شده است را نمایش می دهد ! قصه در مورد دختری است که بعلت مشکلی که در دستگاه ایمنی بدنش دارد در خانه اش و زیر نظر مادر پزشکش تحت مراقبت است او در خانواده ای است که چند سالی است فاجعه ای را پشت سر گذ...
كاش رويائي مرا بخواند
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
كاش رويائي مرا بخواندكاش آرزوئي چنين شيرين بر خاك اقليم حقيقت بوسه زندبه دنبالت مي دوم اي همه روياي من چون بادباكي در آسمان و مشتاق كودكي چون منصياد اين روياي شيرين شدماي شيرين صيد عالم من به تمناي تو شدمبه هفت دريا مي زنم و نهراسم ز هيچ طوفان و غرقه فناتن دهم به تازيانه بي مهري و صورت به سيلي جفاتا...
رو به كدامين آسمان
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
ياد آوريم مرگ رابه جستجوي حسرت رهسپار زيارت مي شويمنفرين و دشنام نقل دهانمان و كام را با آن شيرين كنيمچه شهوتي داريم براي غمگساريعشق مال شكم سير و كافري را در گرسنگي جسته ايمما ره گم كرده ايم و مي خواهيم كه راهنما باشيمما خالق دوزخ و اهريمنيم و مي خواهيم ساكن پرديس و جوي عسلش باشيمطعم عسل را به ياد ...
عشق را ورق زدم
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
عشق را ورق زده ام برگ به برگعشق را نوشته ام خط به خطآواره عشق شده ام كوچه به كوچه و محله به محله و شهر به شهرعشق را به انتظار نشستم به هر طلوعي كه به غروبي رسيد. و از هر تاريكي تا به سپيده اي دگردستهايم بي هيچ خستگي مي نويسند ز تو اي عشقمي نگارم تا شايد ز اين همه قصه باور عشق برون آيد چون جوجه ققنوس...
زير باران
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
زير باران كه مي رويياد مي گيري اشك ريختن عيب نيستحتي اگر آسمان باشيياد مي گيري كه اشك زودتر ديده مي شودحتي اگر ز آسمان پهناور بيايدياد مي گيري كه اشك تاثير داردچه باران باشد كه خيست مي كند چه اشكت باشد كه ديوانه ات مي كندزير باران ياد مي گيري كه بايد ببخشيحتي اگر پر اشك باشيباران باشيزير باران باور ...
من و شب تنهايي
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
من و شب و تنهاييگوشه اي نشستم به تمناي آوائيشايد ترنمي كه بشكند اين همه سكوت و كند بلوائيفرياد زند در اين شهر پر غوغا و سراسر ز جدائيهنوز باشد دل و قلبي كه كند نجوائيتا براي عشق و وفاداري بسازد ماوائيسرائي كه رنگ عشقش باشدو همه روزمرگي را كند معنائييادمان آورد كه دل را نعمتمان داد خدائيپروردگارم در ...
من و شب و تنهايي
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
من و شب و تنهاييگوشه اي نشستم به تمناي آوائيشايد ترنمي كه بشكند اين همه سكوت و كند بلوائيفرياد زند در اين شهر پر غوغا و سراسر ز جدائيهنوز باشد دل و قلبي كه كند نجوائيتا براي عشق و وفاداري بسازد ماوائيسرائي كه رنگ عشقش باشدو همه روزمرگي را كند معنائييادمان آورد كه دل را نعمتمان داد خدائيپروردگارم در ...
همه قصه هايم براي تو
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 22:00
همه قصه هايم براي توهمه غصه هايم براي منهمه مهتاب و ستارگان شب براي توبي كران اندود سياهي شام براي منهمه مهر و آفتاب زيبايش براي توهمه ابر و دلگيري آسمان براي منهمه دلدادگي و عاشقانه براي توهمه دلشكستگي و حسرت براي منهمه شور و شوق و جنون دلدادگيم براي توهمه خسران و حسرت و پيرانه سر براي منتو همه ميل...
من و اين پاييز طلائي
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 21:59
من و اين پاييز طلائيعاشقانه ترانه ها ز هرجائيبرگ طلائي مي بوست روي نور مهرخورشيد مي بخشد نور و گرما بي هيچ كبرنسيمي كه نوازش مي كند موي مراگوئي نجواي عاشقانه اي است كه مي خواند مراباز پاييز است و رقص رنگهاي سلطان فصل هامي خواند تا نا اميدي رود و ياد آورد وصل هاغرق شوم و به دنبال شكستن طلسم غمتا نغمه...
كاج من
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 21:59
با كاج رفاقتي ديرينه دارموفادار به جامه است رنگ عوض نمي كند و خاطره اي دهداين رفيق سبز را هر روز در غرقه پاييزي هايم مي بينم او مرا به خانه پدري سالهاي دور مي برد آن روزگار شيرين آرزوهاي بزرگ و دل بستن به تصاوير خيالبوي برگهايش روي دستهايم هر روز امتحان مي كنم و من هم سبز مي شوم و كاج گونه شده و جام...