خرید بک لینک
من و شب و تنهايي
گوشه اي نشستم به تمناي آوائي
شايد ترنمي كه بشكند اين همه سكوت و كند بلوائي
فرياد زند در اين شهر پر غوغا و سراسر ز جدائي
هنوز باشد دل و قلبي كه كند نجوائي
تا براي عشق و وفاداري بسازد ماوائي
سرائي كه رنگ عشقش باشدو همه روزمرگي را كند معنائي
يادمان آورد كه دل را نعمتمان داد خدائي
پروردگارم در اين شب و تنهايي و شهر بهت زده كجائي؟
يار كجاست تا در ره حضورش شوم فدائي
محبوبم اي يار در هجر تو دلم را باشد غوغائي
دانم كه ارمغان بهشت روي زمينم هست يار با وفائي
دوست دارم معشوق كه مرا باشي دم مسيحائي

برچسب: من و شب و تنهايي,منو سازم و شب و تنهایی,منو شب و تنهایی,من و شب و تنهایی و سیگار, نویسنده: هلیا رحمانی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 22:00

صفحه بندی