چون آب باش
هميشه آب بی ادعا است
صدا ندارد؟ اما چه كسي كه در نيمه هاي شب نوای آن را چه از اقيانوسي باشد یا که چكيدن شدن قطره اي باور نكند
بو ندارد ؟اما در ميان كويري تشنه همه نفحه زندگي را یاد آورد
مزه ندارد ؟چه كسي مي تواند مزه شوري اقيانوس در هنگام غرقه شدن را از ياد برد و يا در هنگام نزديكي با مرگ آن را نچشد و نگويد گواراترين است
آب حجم ندارد مي تواند از بي كران كوچك ملكول تا بي كران بزرگ چون سونامي شود صداي پاي آب مي آيد
مي تواني ديوانه شوي
باور اكنون را بياب
بزرگي چون آب باش
ساده
بي حجم
بي توقع
بي خيال كه به دهاني مي رسد و يا سپيداري و يا اين كه كامي را در آغوشش خاموش كند
بنگر و بگذر
باور كن زيستني را كه گذراني براي هر مدعي و بي ادعائي دارد
پس چون آب شو
دريائي
دريائي شو و از ياد نبرد كه درياي خشمگين خاكستري و سيه و آبي و بنفش و سبز همه دريا هستند گر تو خود خواهي كه بخشي ودريائي باشي
از نجواي كوچك دلان نهراس
مهر را در قالب واژه ها و القاب نخواه
عشق در قالب نمي رود
.در عناوين نمي توان آن را جستجو كرد
عاشق باش
عاشقانه آسماني بودن را تجربه كن
پس آسمان باش
با همان عشق كه نه كوچك ونه معمولي است
پشت سر تو بی کرانگی هست
عاشقي كه عشق دارد همراه بی کرانگی است
عاشق باش بي بهانه و خشم
كه اين حكايت دريائي شدن است
برچسب:
نویسنده: هلیا رحمانی