روز مرگی های نویسندگی
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 14:16
روزمرگی های نویسندگی / تورج عاطف به مستندی نگاه می کردم که دختر عباس معروفی یعنی مهرگان معروفی از بازگشائی کتابارائهی " خانه هنر و ادبیات هدایت " در برلین سخن می گفت به دغدغه های عباس معروفی در مورد صادق هدایت و شاید دغدغه های نویسندگی و تنهائی هائی که می تواند نویسنده را به سوی دنیاهائی ببرد که شای...
اسطوره های سیزده بدر
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 14:16
اسطوره های سیزده بدر/ تورج عاطفبه سیزده بدر رسیدیم و چه خوب است که از آن بیشتر بدانیم آیا سیزده نحس است؟ایرانیان باستان برای روزهای ماه نامگذاری می کردند و روز سیزده در ماه به نام تیر به نمادی برای تیشتر خدای بارندگی بود ایرانیان در ۱۲روز اول به بهانه 12ماه سال جشن می گرفتند و روز3ا را به تیشتر اختص...
مکبث در می سی پی
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 14:16
مکبث در می سی سی پی / تورج عاطف " زندگی داستانی است سراسر از خشم و هیاهو که از زبان حکایت می شود و معنای آن هیچ است " ( نمایشنامه مکبث ) در بخشی از کتاب خشم و هیاهو این جملات را می خوانیم "هیچ نبردی فتح نمی شود میدان نبرد تنها ابلهی و نومیدی بشر را به رخش می کشد و پیروزی خیال پوچ فیلسوف ها و احمق ها...
بابا گوریو
-
تاریخ: 1403/5/30 ساعت: 13:22
بابا گوریو قصه های من و دخترم بی کران هستند و بی تردید می توانم صدها صفحه و نامه برای او بنویسم اما در این مرداد گرم که که این نامه نوشته می شود من به یاد واژه " امرداد " می افتم و این نامه را خطاب به خودم و نه دخترم می نوسم تا کتاب " نامه هائی از کتاب بنفش برای دخترم " به پایان برسد و اما به معنی ا...
مشروطیت
-
تاریخ: 1403/5/30 ساعت: 13:22
حکایت مشروطیت/تورج عاطف پیام دوشم از پیر میفروش آمد بنوش باده که یک ملتی بهوش آمد هزارپرده زایران درید استبداد هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد زخاک پاک شهیدان راه آزادی ببین که خون سیاوش چنان بجوش آمد "عارف قزوینی"تابستان به مرز نیمه می رسد دلهای آنهائی که تاریخ ایران را می دانند و حکایت شور و شوقی ...
نیایش
-
تاریخ: 1403/5/6 ساعت: 1:39
نیابش/ تورج عاطفتیرگان به پایان می رسدتیرگانی که دل را تیر افکنددلی که امید داشتدلی که عشق داشتدلی که باور به حضور رحم ومهر داشتراهی نمانده جز رزم با زرقراهی وجود ندارد جز رزم با بزم جهلراهی نماند جز خواهش ونیایشپس ناخدا بنگاردز دل ودرد دلز آرزو خیر برای اقلیم دردجز تمنا برای آشکاری روزنه آگاهیآتش ر...
چون آب
-
تاریخ: 1403/3/22 ساعت: 15:49
چون آب باشهميشه آب بی ادعا است صدا ندارد؟ اما چه كسي كه در نيمه هاي شب نوای آن را چه از اقيانوسي باشد یا که چكيدن شدن قطره اي باور نكندبو ندارد ؟اما در ميان كويري تشنه همه نفحه زندگي را یاد آورد مزه ندارد ؟چه كسي مي تواند مزه شوري اقيانوس در هنگام غرقه شدن را از ياد برد و يا در هنگام نزديكي با مرگ آ...
زمزمه
-
تاریخ: 1403/3/17 ساعت: 18:19
زمزمه/ تورج عاطفداستان زندگی ما چگونه روایت میشود؟داستان زندگی همه ما چون سواری در یک قطاری است که ایستگاه هایش تولد و کودکی و نو جوانی و جوانی و میان سالی و پیری است و باید یاد بگیری که از ه ایستگاه توشه ای برداری که نام این توشه یادگیری استیاد می گیری وقتی باور به جهلت کنیمی آموزی زمانی که درد را ...
رد پای فرشتگان
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 12:56
رد پای فرشتگان/ تورج عاطفدر میان این غوغای هیچستان چه کسی ز فرشته سراغی گیرد ؟یا که به فرشته شدن باوری دارد ؟ رد پای فرشته در این برهوت امید توان یافتن ؟رد پای فرشتگان کجاست ؟در کدامین صحرا توانم که رها شوم ز سراب غیبت توز من سراغ فرشتگان را نگیرآنها جائی هستند همراه تو نامش بهشت است آنجا که تو حاضر...
من و آسمان
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 12:56
من و آسمان/ تورج عاطفهنوز هم دل و چشمانم به دنبال آسمان است .دل را در گروی خشم و قهر نگذارم و چشم به شرم بر زمین ندارم.شرم ز ذهن بیمار آید نه دلی که می تپد به شور و شعر و ...آسمان این روزهای بهاری یاد آور روزهای دور است. همان روزهائی که با شکل ابرها خیالبافی و در شبها با ماه و ستارگانش عاشقی می کردم...
مستی کن
-
تاریخ: 1403/2/24 ساعت: 12:56
مستی کنرها شو ز بازی روزگارزشکوه هار خیال بافی هاز دیوانگان شهرتز مسخ شدگان قدرت رهایشان کن آمده اند و باز می آیند اما سر انجامشان رفتن و فراموشی است مستی کنعقل را اسیر کن در زندان غفلتدل را رها کنشاید بی توایی زخاطر روددلتنگی هایت را بسپار به باران که او می داند چگونه به دریا رسددل نگرانی ها را بسپ...
حکایت آخر
-
تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 18:41
حکایت آخر چنین است رسم جهان جهان که کردار خویش از تو دارد نهانفردوسیاین شعری است که در آخر نوشته در مورد آن صحبت می کنم همان طور که گفتم سفید برفی تغییری در زندگی من به وجود آورد از روز بعد کار من این شد که به مراقبت به گربه های خیابان بپردازم و به آنها غذا رسانی کنم این را بگویم در این سالها کلاس ه...
پیش حکایت
-
تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 18:41
پیش حکایت ......حقیقتا قرار نبود که این پیش حکایت را بنویسم و قکر می کردم که می توانم در میان حکایت هایم در این مورد هم بنگارم اما داستان پیچیدگی هائی داشت که باید به صورت جدا آن را تعریف می کردم . قضیه مربوط به لقب " ناخدا " است . همان طوری که قبلا گفته بودم در کنکور کشتی رانی قبول شدم و فکر می کرد...
روزگار
-
تاریخ: 1403/2/4 ساعت: 13:12
روزگارروزگار عجیبی است و همه جا به قول آن ترانه سرای مشکی پوش پر از عارف است و عاشقی را نتوان که جائی یافت در این روزگار باید اندیشید که کجا می توان سکوتی یافت که بی ادعائی را مشق کند و...صبح دمی آغاز شده است صدای پرنده ای مرا به یاد بلبل خوش نوای حافظ می اندازد و گوش به او می سپارد پرنده می خواند و...
چرا نهنگ بجای اژدها ؟
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 21:29
حکایت نهنگ و اژدها / تورج عاطفیکی از مسائلی که در آغاز سال اختلافی بین مردم انداخته بود گذاردن نام " اژدها " یا " نهنگ " بعنوان نام سال بود . البته در ریشه این نامگذاری بر سالها اختلاف نظر بسیار است زیرا اصولا این نوع نامگذاری ها بر اساس باورهائی که در نزد فاتحین ایران خصوصا مغولهابوده وارد فرهنگ ما...
نقاش مشروطه
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 1:01
" نقاش مشروطه " عمری بسپردیم به کام دگرانما در تشویش و قوم در خواب گرانالقصه وطن را با دو چشم نگرانرفتیم و سپردیم به هنگامه گران"ملک الشعرا بهار " حکایت این رباعی محمد تقی بهار برای بسیاری روایت شده است و عده ای گمنام آمدند و رفتند و برخی هم نامشان در اذهان و کتب و روایتهای تاریخی ثبت شد و امید دارم...
وداع با مهر سینما
-
تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 19:33
مهر سینما/ تورج عاطف کیا رستمی و جعفر پناهی و بهرام بیضائی وعلی حاتمی و مهرجوئی ... در جغرافیای سینماگر واقعی ایران هیچگاه فراموش نخواهند شد حتی اگر کیا رستمی را آن گونه به فرشته مرگ بسپارند و به جعفر پناهی فرمان توقف هنرش را بدهند و یا بیضائی را به غربت تبعید کنند جغرافیای آوازه و هنرشان بزرگتر می ...
ناخدا دل
-
تاریخ: 1402/5/5 ساعت: 0:09
من تورج عاطف هستم . در یک روز تابستانی میانه دهه 40 خورشیدی( 1345) در یکی از خیابان های قدیمی تهران( بهار ) به دنیا آمدم . روزگارم پر از جنب و جوش بود اما سر انجام با قلم آرام گرفتم . می نویسم و باور دارم به همین دلیل است که هنوز احساس زندگی می کنم . قلم را به شوق روشنائی دل می چرخانم . آری جهل است ...
پرنسس سینما
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 1:30
پرنسس مهربان سینما/تورج عاطف سینما روزگار من به گونه دگر بود . سینمایی با داستانهای عجیب و زیبا و پر از احساس وقهرمانانی که در قالب هنرپیشه ان داستانها را برایم باورکردنی می کردند و زندگی ادامه شاعرانه و بی گمان عاشقانه تری داشت.سینمایی که من می شناختم دنیای شگفت انگیزی بود .سینمایی که از هنر بهره م...
حکایت تولد رفیق
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 1:30
حکایت تولد رفیق / تورج عاطف به یاد رفیقی که دیگر با ما نیست . رفیقی که امروز اولین تولدش در هجرت اوست روزگار غمگین به اتمام نمی رسند روزگار حکایت آدینه های کودکی ما را ندارند که پر از همبستگی و شادمانی و به یاد آوردن " ما " بود این روزگار پر شده از حکایت دلتنگی و هجرت و در این میان چه سخت تر که هجرت...