روزمرگی های نویسندگی / تورج عاطف
به مستندی نگاه می کردم که دختر عباس معروفی یعنی مهرگان معروفی از بازگشائی کتابارائهی " خانه هنر و ادبیات هدایت " در برلین سخن می گفت به دغدغه های عباس معروفی در مورد صادق هدایت و شاید دغدغه های نویسندگی و تنهائی هائی که می تواند نویسنده را به سوی دنیاهائی ببرد که شاید نباید به این سرعت به انتهای آن برسد و در همین موقع بود که خبر مرگ " ابراهیم نبوی " آمد
حقیقتا علاقه ای ندارم که تا کسی اتفاقی برایش افتاد در مورد او بنویسد . به خصوص در مورد کسی که قبلا هیچی از او ننتوشته و یادی از او نکرده ام اما این نوشته من هم چندان به مرگ " ابراهیم نبوی" ربط ندارد و مرگ ابراهیم نبودی و خاطرات مهرگان معروفی و خانه صادق هدایت در برلین من را به سوی دنیائی می برد که آنقدر کلمات در وصف آن به ذهنم فشار آورد تا بنشینیم و علی رغم میل باطنیم از روزمرگی ها بنویسم
من طرفدار نوشته های ابراهیم نبوی نبودم . یعنی اصولا در قید سیاسی نویسی حتی به صورت طنز نیستم ومن هم چون سهراب سپهری عقیده دارم
جای مردان سیاست بنشانید درخت
که هوا تازه شود..
اما خاتمه ابراهیم نبوی برای من هم دغدغه ای است . دعدغه ای که سالها است همراه من است . پایان کار کار یک نویسنده چه می تواند باشد وقتی حس کند که قلم هم رفیق همراهی نیست ؟ براستی مردان وزنانی چون
همینگوی . ویرجینیا وولف .
رومن گاری و یا از قلم به دستان خودمان صادق هدایت و کوروش اسدی و سیامک پورزند و حالا ابراهیم نبوی چرا به این نقطه رسیدند ؟
نمی توانم بگویم که دقیقا نمی دانم که چه بر سر آنها می آید؟شوری که قلم را به رقص در می آورد خاموش می شود و این خاموشی چه تلخ یاد آور آن شعر سیاوش کسرائی است
زندگی آتشگهی دیریته پابرجاست
گر بیفروزیش شعله اش ز هر کرانه پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
...
آیا قلم که از صاحب قلم جدا می شود خاموشی می رسد و دلیل این خاموشی را صاحب قلم گناه خود می داند و از این رو دست به آخرین می زند ؟
از دیشب به این مسئله فکر می کنم و می رنجم که چرا باید روزه برای قلم در پهنه تاریخ ایران تا این حد ناعادلانه شادی و تلخی را تقسیم کرده است .براستی پایان کار های تلخ ما با تلخی بی پایان کار تا به چه زمانی این چنین به هم بوسه می زنند ؟شاید که آیلی دخترم راست
می گوید که نویسندگی بیش از هر چیزی به خودش متکی است حتی در زندگی یا مرگش
برچسب:
نویسنده: هلیا رحمانی