با من برقص تا پایان عشق
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 21:59
قول داده بودم مرثيه ننويسم اما دنياي بي تو غمگين است هر چند كه هستي با تمامي عاشقانه هايتلئونارد كوهن هم رفت مردي كه از عشق و خرد و صد البته از غم هاي روزگار سرود و نوشت و نواخت و خواند فلسفه جالبي در مورد زندگي داشت مي گفتچون خرسي هستم كه در پاي كندوئي نشستم تا عسل خود بيرون آيد. و شيرين كام شوم بي...
زير باران بايد رفت
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:30
زير باران بايد رفتزير باران بايد خوانداشك و لبخند همه زير باران استو من و باران همراه همبرايت. با باران مي نويسمبي اشك و إه و داد مي نويسمزير باران مي روم باديادت اي يارآسمان عشقم بر من باز هم ببارزير باران مي نويسم شعر آهنگ عشقهمه دل و روحم تقديم به تو اي همه مرا عشقزير باران مي نويسم ز همه رنج و د...
از درد تا مثلث من
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:30
و سكوت پيرامون را گرفته است درد و من و تنهايي به ياد روزهاي دور با يار دبستاني ام جمله مي سازمدرد من از تنهايي استدرد من به تنهايي استآموزگارم را به تصوير مي كشماز حرف اضافه استبه حرف اضافه استبعد از حرف اضافه متمم استحروف اضافه؟ اگر اين حرف اضافه است پس چرا نقش دارند پشت سر آنها متمم مي آيند بي نوا...
تو را كجا جويم؟
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:30
تو را كجاي جويم؟ز كدامين آشناي سراغت گيرم؟به جستجويت به إخر شب زده امبه هر رويا وًكابوسي سر زده ام؟شب در تهي ترين پوچي بي معشوقهمه روح و وجودم به خيال تو مشغولصبح و نغمه پرندگان و هياهو شهر شروعبي تو كجا يابد دل من مهر زندگي و فروغ؟دريغا هر دمي كه بي حضور لبخند تو گذشت زندگي نبود كابوس زيستن است هر ...
عشق یک هدف دارد
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 7:52
عشق يك هدف دارد خود عشق كه با عشقغرق مي شوي در رنگها سعي نمي كني با آن چه دوست نداري رنگ سياهي زني و با آن چه به مراد تو است سپيدش كنيبا عشق قرمز مي شوي ز شوق و شرمنارنجي را دوست داري چون طلوع است و يادت مي دهد كه غروبي آيد گر دل ندهي به عشقزرد مي شوي به غيبت يارسبز بخشندگي را دوست داريآبي دريا دلي ...
گنج دل
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 2:11
يادتان هست؟"نابرده رنج گنج ميسر نمي شود"و سالها گفتند و گفتيم براي رسيدن به گنج بايد كه تحمل رنج داشتن اما ...اين رنج بود كه ما را به گنج مي انداخت يا گنج داشتن رنج آور بود؟پرسش سختي بود و پاسخش اين كه تا گنج چه باشد و رنج را چه معني كنيمگنج هاي قصه ها نقشه و بيل و كلنگ و قطب نما و شايد دل به دريا ز...
دوست داشتن تو را دوست دارم
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 21:49
دوست داشتن تو را دوست دارمحتي از اين همه دوري و محال هادوست داشتن تو را دوست دارمدر اين كنج بي نگاهت ليك پر ز نگاه من به تودوست داشتن تو را دوست دارماي همه گنج پنهان در قلب و روح مندوست داشتن تو را دوست دارماي همه رويا و كيميا حكايت روزگار دوست داشتن تو را دوست دارماي همه آشكارا در قلب شكسته پنهان پ...
شماتت
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 21:49
شماتت مي شوماز روزگار و آدمهايششماتت مي شوم بهتوجه كردن زياددغدغه بيشتر براي دگري نه براي خود داشتنشماتت مي شوم بهمهر ورزيدنبي نفرت و خشم نامهرباني ديدن و رفتن سر در گريبان داشتنشماتت مي شومدر كنارش بودن را عشق داشتنقدم به قدم همراهش بودن را با همه دل خواستنشماتت مي شومبه خيال يار شدنبه دور افكندن ب...
عبارتهای من
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
دوري تنها يك باور است نزديك ترينمبا عشق و فاصله هيچ عبارتي ساخته نشدبي عشق هر عمارتي ويرانه شددستهاي يار را مي گيرم حتي در دورترين روياي وصل يا كه در وحشتناك ترين كابوس كه هجرش خوانمدستهايت را نكنم رها حتي گر سهم من ز آن ها روياي نوازش آنها باشددستهايت را بسپار به نسيم شب شايد بخشندگي كند مرا دهد نع...
نجواي من
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
تو را كجا يابم؟ مه آسمانم كجا يابم؟ بي تو همه سوي شب است و تارمحبوبم طلوع تو را كجا يابم؟در زندان هجران مرده ام مي داني؟نفسي آيد كه گفت زنده ام مي داني؟در جنون سكوت به زنجير غم گرفتارتازيانه روزگار هجر زخمه ها زد بر تنم مي داني؟مرا بوسه ده حتي در خيالآغوشت خواهم من خوش خيالنفس به شماره است ز اين همه...
کجائی؟تو را كجا يابم؟
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
تو را كجا يابم؟ مه آسمانم كجا يابم؟ بي تو همه سوي شب است و تارمحبوبم طلوع تو را كجا يابم؟در زندان هجران مرده ام مي داني؟نفسي آيد كه گفت زنده ام مي داني؟در جنون سكوت به زنجير غم گرفتارتازيانه روزگار هجر زخمه ها زد بر تنم مي داني؟مرا بوسه ده حتي در خيالآغوشت خواهم من خوش خيالنفس به شماره است ز اين همه...
حسرت
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
51m ناگهان تمام مي شود در خلسه آغازي كه فرياد مي زنند به پايان رسيد دفتر و تو مي گويي حكايت همچنان باقي است اما همه مي روند و تو مي ماني و يك حكايت حسرت آري همه حسرتي خواهيم خورد حسرت بوسه اي دگر آغوش يار كجاست؟ حسرت دوست دارم را مي گويي كسي نمي شنود حسرت وباز حسرت حسرت روزهايي را مي خوري كه مي پندا...
تصویر در آینه
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
تصوير آينه تو را در هر زمان و مكان خواهد قطره باران بر زلف تو را خواهد گرماي نوازش مهر بر تن تو را خواهد دلم در حسرت ديدارت بشكست و ناكام رفت چشم مشتاقم در هجرت روي ماهت با اشك سيلاب رفت آواي دوست دارم يتيم شده نمي داني به كدام دير خرابات رفت؟ اين شب بي پايان دوريت هر دم عذاب روز ديدارت به يغما رفت ...
سياه و سپيد
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
قصه ها عوض مي شوندخسته ايم از اين همه رنگهاشايد حالا راضي شديم به همان دو رنگيسياه و سپيدخوب و بدروز و شباين آدمها را نمي شناسماين رنگها معني ندارند روزگاري قصه ناخدايي را نوشتم كه به هفت اقليم رفت هفت نشانه و هفت رنگقرمز طلبنارنجي پيوندزرد خردسبز استغناآبي طنينارغواني بي كرانگيبنفش تولدي ديگرحالا م...
بی نگاه
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
گاهت مي كنم غريبهكي با خودم غريبه شدم؟غريبه مي گويديك روزيو من مي انديشم و تكرار مي كنميك روزيآري يك روز من در اين شهر خودم را گم كردمروزي در اين ديار كودكي ام و خنده هايم گم شدروزي روحم پريد و به اقليمي دور رفتآنجا كه نه هجر و نه تنهايي و بي وفايي نمي توانند شلاقش زنندروزي من خودم را گم كردم دلم را...
به آینه می نگرم
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:44
به آينه مي نگرم نه قصد شكستنش را دارم نه خود را شكنم باز سالها شكسته ام روحم و دلم و ذهنم را براي حرفهايي كه فقط حرف بود و يراي آدمهايي كه ... قصد گله ندارم اما تشنه شنيدن دو كلمه حرف حسابم و سرابي است بي نهايت در روزگارو تشنگي حقيقت عادتي مذموم شده است به آدمهاي روزگارم مي انديشم به همه آنهايي كه س...
رنگها
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:43
در خلوتي كه مرا شده چون ياري با وفا گوش سپارم به آرزوهاي سوخته در تنور روزگار بي وفادل را سپرم به قلم رسام آرزو ها ز هر سويفرشته خيال گويدم هرچه دل تنگت خواست بگويو من دست بر مي دارم از قافيه و رديف و وزنرها مي شوم از همه تنگتاهائي كه اسير كرد مندلم رنگ مي خواهد خسته ام از اين همه تاريكي و سياهكجاست...