خرید بک لینک

کمانگیر شعر/ تورج عاطف

نام " نیما " بر خود نهاد . نیما که معنی آن کماندار بزرگ بود و شاید می خواست یاد آور آرش کمانگیر باشد همان که رفیق شفیقش در انجمن شمع سوخته یعنی سیاووش کسرائی این گونه ز او یاد کرد..

منم آرش، سپاهی مردی آزاده،

به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را

اینک آماده.

مجوییدم نسب،

فرزند رنج و کار؛

گریزان چون شهاب از شب،

چو صبح آماده ی دیدار...

حکایت آرش را کسرائی گفت اما همه آن مردان انجمن شمع سوخته در پی صبح دیدار با آزادی بودند چه مردانی

هوشنگ ابتهاج _سیاووش کسرائی _نیمایوشیچ _احمد شاملو_مرتضی کیوان

و حالا تنها شمعی که ز سوخته شمع های بزرگ ادبیات همچنان فروزان است سایه بزرگ هوشنگ ابتهاج است و گوئی شعر حافظ را زمزمه می کند

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمیآید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

..

نیما آمده بود که کمان بکشد و مرز را خود تعیین کند چون کمانگیری که قرار بود جان در تیری نهد و برای افقی تازه و بی گمان سخنی نو بجنگد حتی اگر شهد شیرین وصال آن را هرگزنچشد.مرز " بی مرزی " زیبا حکایتی بود که او برای شعر و ادب فارسی تعیین کرد خودش می گوید

"بدون مباهات به دیگران ، امروز من پیشرو و مجدد شعر و نثر هستم"

او به حرکتش ادامه داد و شروع به پرواز با کلمات و الحان جدید نمود و خودش هم می دانست طرد می شود و این گونه ز آن سخن گفت

"من پرنده عجیبی هستم که در شهرها بهصدای اول، همه دور من جمع شده و کمکم وقتی که نمیتوانند مرا و اسرار مرا بشناسند از من دور میشوند"

مردمان از او دور می شدند اما این پرنده عجیبی که نیما از آن سخن می گفت " ققنوس " بود ققنوسی که می گویند جفتی ندارد و سرمنشا آواز است و پس از هزار سال در آتش خودش می سوزد تا دگر ققنوسی برون آید که نیما چه زیبا این گونه سرود

. ناگاه، چون بجای پر و بال می زند

بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،

که معنیش نداند هر مرغ رهگذر.

آنگه ز رنج های درونیش مست،

خود را به روی هیبت آتش می افکند.

باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ!

خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ!

پس جوجه هاش از دل خاکسترش به در

پیرمرد یوش کمان را بر دوش داشت و می دانست که راه ققنوس شدن سخت است. دلی می خواهد چون کماندار آرش و بی کران سخن در انتهای سکوت و هیچگاه کسی او را نمی شنود که "آدمها " را صدا می زد

برچسب: نویسنده: هلیا رحمانی تاريخ: دوشنبه 11 آذر 1398 ساعت: 22:23

صفحه بندی