روزي خواهم ايستاد و بارهايم را بر زمين خواهم گذاشت و زير لب خواهم گفت
تمام شد
به آسمان نگاهي وعرق بر پيشاني كه هديه مهر است را پاك و نفسي چاق و زير لب خواهم گفت
تمام شد
روزي خواهد رسيد كه همه خستگي سالهاي جواني تا آن دم را مرور و خواهم گفت
تمام شد
روزي خواهد آمد كه دگر نيانديشم به دغدغه ها و ترديد و يقين جعلي و آزمودن و زخم دگري را ديدن و قصد تيمار كردن و باور خواهم كرد يك جمله را
تمام شد
من ز پايان ننگارم كه حكايتم "تمام شد"خواهدبود و بس
آري تمام شود روزي همه پرسشهايي كه براي شكستن دلم داشتم
تمام شود روزي كه باوركردم چرا همه جهدم پي نامي و يادي هيچگاه به مقصود نرسيد
تمام شود روزي كه غصه و غم و هجر را دانم كه بخاطر رسيدن به تو بود
تمام شود روزي كه همه نبودن ها من و تو اسير بودن ما مي شود
يار تمام شود روزي این همه هجر جانکاه
آري تمام شود لیک حافظ نیک گفت
به خون دل تمام شود
برچسب: تمام,
نویسنده: هلیا رحمانی